تبليغاتX
سکه های نارایج

سکه های نارایج

من بی کلماتی ام با اسمی از سی و دو حرف به هم چسب خورده ...

سیخ و مرمان صبح

 

 

 

در حاليکه ،

براي خوردن شير پاکتي تعجيل ميکند

ايده اي در مورد

پارگي پرده زمين ، مردن دسته جمعي دلفين ها

يا نفوذ اسلام گراهاي افراطي ندارد

گير درلولاي در / نجس بودن آب دهان سگ

 وچند قلم ِ ساده اند.


با دهاني گشاده به ساعت ِ وارون

زنگ ِ زنگ خورده

 و اعتراضي مايوسانه پس از سرکشيدن چاي دهان سوز مي ماند

نگاه ملتمسانه اش به سرتا پاي عشق اش که ميرود .

خنديدن با صداي بلند به روي پرتغال

گريه هايشان را ميان زونکن ها مخفيانه اند

 

خورشيد با چشماني پف کرده و خمار

خودش را پهن ميکند

و زيرش هيچ چيز تازه نيست!****

چون مردمان صبح غرورشان را سر ميکشند

با سري فرود آورده و سرخورده

به عاقبت خود چشم ميدوزد : ... 

 

 

صبح بخیر

ممنوع من

خوابیده میان ما چند سيخ...!

 

 

 

 

****تورات

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:5  توسط بی کلماتی (محمد محمدی)   | 

هدايت

 

بیشتر از پرواز عقابی نگرانم که

نا امیدانه از چنگال هایش دست میکشد

پرهایش را می تکاند و به خواب می رود.

 

با چه انگیزه ای

 

ریش ات را میتراشی

جوراب هایت را می شوئی

و لباس های زیرت را می ارزیابی؟

 

این جهان ِ پر از لعنت

چیزی را دور میریزد که برایش

بیشتر مهم است

او

کنار درخت به دلایل ریختن برگ نمی اندیشد

همیشه پاییز

برایش طعمه ست!

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:14  توسط بی کلماتی (محمد محمدی)   | 

=

 

 

چرا غیر از خدا هیچ کس نبود

 

مگر خدا تنهاست؟ 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:29  توسط بی کلماتی (محمد محمدی)   |