تبليغاتX
سکه های نارایج

سکه های نارایج

من بی کلماتی ام با اسمی از سی و دو حرف به هم چسب خورده ...

آلت خونی

 

جمجمه

زیر فشار بیرحمانه پوتین

آفتاب زمین خورده بر آسفالت 

بازی با بازندگی ست

یاس یک هوس باز .

*

خونی که آلت بر زمین میریزد

گرمتر از آنی ست که گلوله و جنگ!

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:7  توسط بی کلماتی (محمد محمدی)   | 

*-****





وقتی فریادم را کسی نمیشنود 

از اینهمه سر به دیوار کوباندنم دروغ چرا؟

وقتی زجر نفس کشیدن کلافه ام میکند 

تا پاره کردن هر چه آسمان 

چرا بترسم از خدائی که نمی افتد؟

چقدر در خود خسته خیابانی که ته میکشد؟












+ نوشته شده در  ساعت 20:41  توسط بی کلماتی (محمد محمدی)   | 

****


 این اشارت به آرامش،


مکیدن پستان مادر نیست


 مردن است


یک مردن واقعی،


خیلی


دور از کلمات.


+ نوشته شده در  ساعت 0:17  توسط بی کلماتی (محمد محمدی)   |