سیخ و مرمان صبح
در حاليکه ،
براي خوردن شير پاکتي تعجيل ميکند
ايده اي در مورد
پارگي پرده زمين ، مردن دسته جمعي دلفين ها
يا نفوذ اسلام گراهاي افراطي ندارد
گير درلولاي در / نجس بودن آب دهان سگ
وچند قلم ِ ساده اند.
با دهاني گشاده به ساعت ِ وارون
زنگ ِ زنگ خورده
و اعتراضي مايوسانه پس از سرکشيدن چاي دهان سوز مي ماند
نگاه ملتمسانه اش به سرتا پاي عشق اش که ميرود .
خنديدن با صداي بلند به روي پرتغال
گريه هايشان را ميان زونکن ها مخفيانه اند
خورشيد با چشماني پف کرده و خمار
خودش را پهن ميکند
و زيرش هيچ چيز تازه نيست!****
چون مردمان صبح غرورشان را سر ميکشند
با سري فرود آورده و سرخورده
به عاقبت خود چشم ميدوزد : ...
صبح بخیر
ممنوع من
خوابیده میان ما چند سيخ...!
****تورات
